عاشق واقعي كسي است كه نه گفتن بلد باشد. او كسي است كه خودش را براي آنكه دوست دارد تكه و پاره مي كند، جر مي دهد، مي كشد اما، بهش نه هم مي گويد.
- من دوستت ندارم، تو دوسم داري؟
- معلومه عزيزم.
- من براي تو وقت ندارم، تو براي من وقت داري؟
- معلومه عزيزم.
- من بهت زنگ نمي زنم، تو بهم زنگ مي زني؟
- معلومه عزيزم.
- من هواتو ندارم، تو هوامو داري؟
- معلومه عزيزم.
- به خاطر من چادر سرت مي كني؟ (به فلاني راي مي دهي؟ طرفدار فلاني مي شوي؟)
- نه! ريدم به سرت عزيزم!
آهاي دخترها! اين جور عاشقي است، عاشق واقعي. خودش و اعتقاداتش را به خاطر هيچ چيز حتي عشقش نمي فروشد.
نمایش پستها با برچسب زندگي، زن. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب زندگي، زن. نمایش همه پستها
۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه
۱۳۸۸ مهر ۲۹, چهارشنبه
هم ذات پنداري
من پرتقال را وقتي كه توي دستگاه آب ميوه گيري له مي شود، پوستش سالم مي ماند، درون مايه اش را مي كشند و تفاله اش مي ماند درك مي كنم. من گوشت را هم درك مي كنم، وقتي كه توي چرخ گوشت، بند از بندش جا مي شود و با لپه قاطي مي شود و هويت گوشت بودنش را از دست مي دهد. من سير را هم درك مي كنم، وقتي كه بعد از رنده شدن جز يك سر سيبيلو هيچ چيز ازش باقي نمي ماند.
سر قلبم از دو روز پيش تا حالا همه اين بلاها آمده. به قول نسرين، كلي خشونت جنسي شده ام. از هزار جنبه مختلف كه به عقل جن هم نمي رسد. اما به عقل بشر مي رسد و در كمال خونسردي اين خشونت را اعمال مي كند و به تخمش هم نيست. هيچ كدامشان نمي فهمند دقيقا چه كار كرده اند. با خودشان مي گويند: حالا يك حرفي زديم ديگه! اگه خوشش نياد، حتما بدش هم نمياد.
اين همه درد فقط به خاطر زن بودن، اگر زن نبودم اين دردها نبود؟ خيلي دلم مي خواهد بدانم مردها چه دردهايي دارند؟
سر قلبم از دو روز پيش تا حالا همه اين بلاها آمده. به قول نسرين، كلي خشونت جنسي شده ام. از هزار جنبه مختلف كه به عقل جن هم نمي رسد. اما به عقل بشر مي رسد و در كمال خونسردي اين خشونت را اعمال مي كند و به تخمش هم نيست. هيچ كدامشان نمي فهمند دقيقا چه كار كرده اند. با خودشان مي گويند: حالا يك حرفي زديم ديگه! اگه خوشش نياد، حتما بدش هم نمياد.
اين همه درد فقط به خاطر زن بودن، اگر زن نبودم اين دردها نبود؟ خيلي دلم مي خواهد بدانم مردها چه دردهايي دارند؟
اشتراک در:
پستها (Atom)